محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
389
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت نر و ماده بهم چون دوست با دوست * بسى « 1 » مرموز چربك گفته در پوست و اين بيت بمعنى طنز و غمز نيز مناسبتى دارد * . چروك - [ بفتح جيم و ضم راى مهمله ] در نسخهء ميرزا نانى باشد كه در ته انبان نهند و بمعنى نانى كه بشكنند و در زير كله و پاچه نهند نيز به نظر رسيده . « 21 » چرك - [ بكسر ] معروف و آن را شوخ و شوغ نيز گويند « 22 » . چريك - لشكرى كه بمدد لشكرى آيد . مثالش شاعر گويد : بيت چريك از تمام ممالك بخواست * بهر شهر شورى ز لشكر بخاست و شيخ نظامى گويد « 2 » : بيت جمله را كردهاند با تو شريك * چارهاى نيست شاه را ز چريك چژك « 3 » - [ بكسر جيم و سكون زاى فارسى ] خارپشت باشد « 23 » مثالش حكيم سنائى گويد : بيت سينه را همچو چژك ساز حصار * زان سپس گو همه جهان پر مار چفتك - [ بفتح و ضم جيم و سكون فا و فتح نون ] پرندهايست دراز گردن كه آن را چوبينه و كاروانك نيز گويند و [ بجاى نون تاى قرشت ] نيز به نظر رسيده « 4 » و در فرهنگ [ بفتح جيم و فا و سكون تاء ] آورده * . چكك - [ بضم جيم و فتح كاف ] و چلك در نسخهء ميرزا طناب ابريشمين باشد و در مؤيد - الفضلاء چلك « 5 » آورده [ بضم جيم و فتح لام ] بمعنى مرقوم . و [ به سكون لام ] كفچهء ديگ زن « 24 » باشد . چنگ - [ بضم جيم و فتح نون ] منقار مرغان باشد . « 25 » چپلك - [ بكسر جيم و سكون باى فارسى و فتح لام ] و [ بفتحتين نيز به نظر رسيد ] بمعنى بناشايست آلوده « 6 » و پليد باشد كذا فى الادات . و [ به وزن مردك ] بمعنى سخت شدن چيزى به چيزى لذوب « 26 » مثالش منجيك گويد : بيت پادشاها بعون « 7 » بخشش تو * گشته ديوار دولتت چپلك و در فرهنگ به اين معنى [ بجيم تازى « 27 » ] آورده . « 8 » به وزن كپنك ، بمعنى رب ترنج آورده . چاليك - [ به وزن باريك ] يعنى آن دو چوب دراز و كوتاه كه اطفال به آن بازى كنند و دراز را
--> ( 1 ) « س » : پى . ( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » : چك . ( 6 ) « س » « الف » : و آلوده . ( 7 ) « س » « الف » : پادشاهان بعون و . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 8 ) جملهء بعد از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى مطلق نان است و بضم اول و ثانى چين و شكنج و درهم نشكسته . و بتركى بمعنى پوسيده نيز آمده است . ( 22 ) در برهان بمعنى آب دهان و ريمى كه از دهانهء زخم آيد . و بفتح اول و ثانى بمعنى مطلق زخم . و به سكون ثانى نام مرغى كه خود را از درخت آويزد نيز هست . ( 23 ) در برهان چزغ و چزك است با زاء تازى . ( 24 ) شايد : ديك دان ( ؟ ) . و در برهان چلك بمعنى كلافه و بمعنى چاليك نيز هست . ( 25 ) در برهان اين لغت فقط با كاف فارسى آمده است و معانى متعدد دارد كه ذيل چنگ خواهيم آورد . ( 26 ) ( لذوب جاى گيرنده و مقيم و چپان . ) ( 27 ) يعنى : جپلك .